کعبه همینجاست

 

چو فرمان یزدان رسید  ؛  فرمانبری است

که او قادر است و ؛ سزاوار فرماندهی است


مکه وآن حرم را ؛  مکانی امن ساخت

که کامل شود انسان ؛ چون تمکن بداشت


چو زادند اورا ؛ عریان بود و یک پارچه

تا که یاد آرد مرگ ؛ عریان وکفن ؛ پارچه


چو گشتی محرم ؛ طواف و سعی بنمای حال

معرفت یاب در صحرا و مشعر؛  تا یابی کمال


به قربانگه منا ؛ قربان کن جسم و هم  جان را

سپس سر تراش و ؛ بزدای آرایش و جاه را


توبیزاری بجوی با سنگ ؛ شیطان خناس را

تا بیاموزی ؛  اجابت نکنی  ؛ نفس اماره را


عمل کنیم فرائض و ؛ خویش خرسند گردانیم

لیک قبول آن فریضه ؛ از نظر بگردانیم


هر ساله حاجیان سوی حجازند  ؛  با  انتظار

مبادا که بی ره توشه خواهند ز او ؛  انتصار


وه ؛ چه خوب است آدمی باشد ؛ نیکو خصال

پیش از آنکه پا نهد اندر حرم ؛ کعبه را یابد وصال


گر مسافر می سپارد راه مقصد بی هدف

راه را  گم کند ؛  توشه اش گردد علف


بجای حجاز و کعبه رو سوی بازارستان کند

درطواف و سعی بازار ؛  جسم وجان خسته کند


چه بسیار بود ؛ کعبه همین جا  و ما ؛  ندیدیم

بیهوده  با رنج سفر خسته شدیم ؛ دوست ندیدیم


بعض شبها بیدار ماندیم ؛  با گریه و امن یجیب

صبح به صبح ؛  بیدار شدیم در پی مکر و فریب


تا به کی بیدار شویم  زین خواب غفلت کورکور

تا که ناگه در رسد مرگ ؛  دریابیم تاریکی گور


وان زمان هیچ ناید به کار ؛  آن همه رنج

چون ندیدیم به نزدیکی خود ؛  آن همه گنج


یک دست نوازش بر سر و موی یتیم

بهتر از آنست  به ظاهر؛ کنیم رمی رجیم


من شنیدستم حدیثی  از صادق آل رسول

که پرسید ازو کدامین فرد راست ؛ حجش قبول؟


فرمود  بنگر دو انگشتان مرا ؛ اندر میان

گر تو آدمی دیدی ؛ اوست حاجی در میان


چون نگه کرد سائل ؛ جز بهائم می ندید

که همی گردند بر گرد خانه ای ؛ آغل بدید


فرمود ؛  من و این شتر و علی ابن یقطین

در بصره که دادش خرج حج  را مستعین


نیست کس را در این درگه ؛ کاو حاجی شده

حاجی آنست که پیش از سفر ؛ حاجی شده


کعبه ی دل کرده باشد ؛  آبادان و با صفا

وانگهی کوشد ؛ به راه مروه و کوه صفا


آری آسان است حاجی شدن ؛ لیک آدم شدن

تا نباشد خوی سخی ؛ آدمی را نباشد کامل شدن


آگهی دادند ما را ؛   نمیرد آدم نیکوخصال

آدمی آنست کاو ؛ همواره باشد ؛ در فکر وصال


در وصال هو ؛ بکوشد در یاری بیچارگان

بگیرد دست مسکین و ؛ همدرد باشد با آوارگان


پیروزا ؛ کعبه  رفتی ؛ طائف شدی خانه ی دوست

هیچ می دانستی که همین نزدیکیت ؛ خانه اوست ؟